|
(انتظار)حسین تشکری سیاسی،فرهنگی،اجتماعی
| |||||
|
آخرين مطالب
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
|
قسمتي از كتاب کاش حقیقت داشت__مارك لوي
تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟ او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا .....
"«همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیه ها پر می شه.هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.»"
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 13:51 ] [ حسین تشکری ]
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:42 ] [ حسین تشکری ]
دو واژه پارسی درست(دونمونه از ضربه تازیان به پارسی زبانان): پی نوشت:در جای دیگری نیز گفته اند که سگ پاس میکند نه پارس.و پاس به معنای نگهبانی [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:22 ] [ حسین تشکری ]
یک وبلاگ(تارنما)به معنی کامل کلمه:فهرستی از پیوندهایی است که شما میخواهید ذخیره شان کنید و یا آنها را به اشتراك بگذاريد. وبلاگها تریبونهای آزادی هستند که به ما کمک می کنند تا در کنار هم در فضای مجازی دموکراسی را تجربه کنیم و با بیان نظرات خود و شنیدن و پذیرش آرای دیگران اعتماد به نفسمان را افزایش دهیم.چون این امکان در وبلاگ وجود دارد که راجع به آنچه می نویسیم،دیگران هم می توانند اظهار نظر کنند. بدین ترتیب،بعد از مدتی وبلاگ نویسی،با طیف گسترده ای از افراد و اندیشه های آنها آشنا خواهیم شد. گاهی هم شبهه های ما نسبت به یک موضوع برطرف می شود و اگر راه به خطا نبرده باشیم اندیشه و تلقی ما از دنیای پیرامون منطقی تر خواهد بود. يادمه پانزدهم ارديبهشت ماه سال نود با شوروشوق وصف ناپذيري وبم رو ايجاد كردم. اولين پستم رو با الطاف خداوندي و یازده نظر آغاز كردم. اوايل وقتي كه آرشيو نظرات برايم باز ميشد و با اسامي مختلف و كلا تمجيدي روبرو ميشدم بيشتر خرسند ميشدم.پس از گذشت چند روز به رسم ادب ازاولين عزيزي كه به وبم اومد و نظر گذاشت و اولين مهرباني كه وبم رو به وبلاگ خودش پيوند زد قدرداني كردم.با استقبال خوبي از طرف همشهريانم و وبلاگ نويسهاي جنوبي و بسیاری از دوستان در جایجای کشور عزیزم روبرو شدم.ثمره اين وبلاگ نويسي براي من پيدا كردن دوستاني بود كه اگر نبود لطف خداوند و وجود بلاگفا شايد هيچ وقت اين اتفاق ميمون برايم نمي افتاد و از داشتنشان محروم ميماندم. تا كنون با بسياري از آنها ملاقات داشته و يا تلفني در ارتباطم اما در شوق ديدار تعدادي ديگرشان همچنان دارم ميسوزم و براي ديدنشان لحظه شماري ميكنم.خلاصه خاطرات تلخ و شيرين زيادي را براي خودم در فضاي مجازي بوجود آوردم كه براي هميشه در ياد و خاطرم ميماند.در اين يك سال تقريبا هر هفته يك پست گذاشته ام(البته با تعدادي تكراري) كه اميدوارم مورد توجه دوستانم قرار گرفته باشد. از همه دوستانم بخاطر لطف و محبتي كه به بنده داشته و دارند بالاخص خوانندگان خاموش وبلاگم كمال تشكر و قدرداني رو دارم و همتون بدونيد كه از صميم قلبم دوستتون دارم و برام يه دنيا ارزش دارين.ویکی از افتخاراتم داشتن دوستانی چون شماست [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:38 ] [ حسین تشکری ]
کتاب فارسی هفتاد سال پیش
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:30 ] [ حسین تشکری ]
تخم مرغي رفته بود اينترويو تا مگر کوکو شود يا نيمرو تخم مرغي بود با شور و اميد خواست تا مرغانه اي باشد مفيد فرم استخدام را پر کرده بود عکس هم همراه خود آورده بود توي مطبخ از براي شرح حال پشت هم کردند هي از او سوال: - کيستي تو، از کدامين لانه اي؟ - بوده اي قبلاً در آشپزخانه اي؟ - کي ز پشت مرغ افتادي برون؟ - توي ماهيتابه بودي تاکنون؟ - تجربه داري و فرزي در عمل - جاي ديگر کار کردي في المثل؟ - داغ گشتي توي روغن يا کره؟ - حل شدي در شنبليله يا تره؟ - با نمک فلفل بهم خوردي دقيق؟ - خوب کف کردي شدي کلاً رقيق؟ - پشت و رويت سرخ شد روي اجاق؟ - باد کردي از فشار احتراق؟ تخم مرغ اين حرف ها را که شنيد روي وحشت زرده اش هم شد سفيد! ژوري اينترويو هم بي مجال لحظهاي غافل نميشد از سوال: - گر "رزومه" داري و "سي.وي" بيار - ورنه بيخود آمدي دنبال کار بقیه رو در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:11 ] [ حسین تشکری ]
اخبار 20:30 ديشب خبر مهمي رو اعلام كرد كه توجهم رو جلب كرد.لازم دانستم در وبلاگم بذارم تا كسانيكه روز و شب گذشته احيانا موفق به رصد اخبار كشور نشده اند استفاده كنند.(چون با شرايط فضاي مجازي منطقه ما بي ارتباط نيست.) آيت الله صادق لاريجاني در خصوص تخلفات فضاي مجازي و وبلاگهايي كه به مسئولان و شخصيتها توهين ميكنند و بدون قيد و بند به انتشار يكسري مطالب مي پردازند سخن گفت و به قوه قضائيه توصيه كردند كه ضمن ايجاد فضاي ملاطفت، با اين دسته از مجرمين برخورد قاطع شود. اين خبر را مزيد اطلاع همه وبلاگ نويسها و بخصوص آن دسته اي كه حواسشان پرت است و يا فكر ميكنند كه مملكت قانون ندارد و كسي به كسي نيست و بدون حد و مرز به انتشار برخي مطالب كذب مي پردازند منتشر کردم.
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 10:41 ] [ حسین تشکری ]
گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و میداند عمر زیادی برایش باقی نیست.بخوانید چگونه در این نامهی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی میکند:
اگر پروردگار لحظهای از یاد میبرد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم. به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمیراندنم، اما یقینا هرچه را میگفتم فکر میکردم. هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها میدادم. کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میبافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم میبندیم، شصت ثانیه نور از دست میدهیم. راه را از همان جایی ادامه میدادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر میخواستم که سایرین هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من میبخشید، سادهتر لباس میپوشیدم، در آفتاب غوطه میخوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان میکردم. به همه ثابت میکردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمیشوند، بلکه زمانی پیر میشوند که دیگر عاشق نمیشوند. به بچهها بال میدادم، اما آنها را تنها میگذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند. به سالمندان میآموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا میرسد، با غفلت از زمان حال است. چه چیزها که از شماها [خوانندگانم] یاد نگرفتهام ... یاد گرفتهام همه میخواهند بر فراز قلهی کوه زندگی کنند و فراموش کردهاند مهم صعود از کوه است. یاد گرفتهام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت میفشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود میکند. یاد گرفتهام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتادهای را از جا بلند کند. چه چیزها که از شما یاد نگرفتهام ... . احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا. اگر میدانستم امروز آخرین روزی است که تو را میبینم، چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آنها کن. به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داري، بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... . همراه با عشق
گابریل گارسیا مارکز
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 11:16 ] [ حسین تشکری ]
گونتر گراس شاعر چپ گرای آلمانی عضو حزب سوسیال دموکرات آلمان برنده جایزه ادبی نوبل سال ۱۹۹۹آخرین سروده خود را روز چهارشنبه با نام" آنچه باید گفته شود" با این مضمون که اسرائیل تهدیدی علیه صلح جهانی است برای حمایت از مردم ایران خلق کرده است. او میگوید بخاطر بیزاری از رفتار دوگانه غرب ساکت نخواهم ماند. پی نوشت:۱-از همه دوستان گلم که عید نوروز رو بهم تبریک گفتند کمال تشکر و قدر دانی رو دارم. ۲-روز هفتم فروردین نم نم بارانی در شهر ما باریدن گرفت. این روز بعنوان مبدا تاریخ نام گرفته. روز بارانی کجا بودی؟ چند روز قبل از باران اومدی؟ بعد از باران چه اتفاقی افتاد؟ و... [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 11:50 ] [ حسین تشکری ]
یا مقلب القلوب و الابصار
رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد مكن زغصه شكايت كه در طريق طلب ز روي ساقي مهوش گلي بچين امروز بهار مي گذرد دادگسترا درياب
یادمان باشد که زیبایی های کوچک را دوست بداریم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند. یادمان باشد که دیگران را دوست بداریم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهیم باشند. یادمان باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگریم. که ما اگر خود با خویشتن آشتی نکنیم هیچ شخصی نمی تواند ما را با خود آشتی دهد. یادمان باشد که خودمان با خودمان مهربان باشیم. چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد. اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 10:45 ] [ حسین تشکری ]
|
درباره وبلاگ من حسین تشکری ‘ روستازاده هستم تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهم و مقطع دبیرستان را در روستای مجاور گذراندم پس از اخذ مدرک دیپلم در یک اداره دولتی مشغول به خدمت به خلق خدا شدم .اکنون ضمن اشتغال در اداره مشغول به تحصیل در مقطع کارشناسی در یکی از دانشگاههای کشور هستم و هدفم از ایجاد این وبلاگ بالا بردن سطح آگاهی خودمه. دست یاری به سوی همه دوستانم دراز میکنم و از همه شون عاجزانه میخوام که توی این راه یاورم باشند.
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ]
| | ||
